تبليغاتX
شکست خورده






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



بوسه

به نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است
                                                    تقديم به بهترينم كه آخرينم شد...

دوستت دارم 14+1
7 آسمون
7 دريا
1 دنيا


نويسنده: ناشناس مورخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 در ساعت: 21:41
|+|



اخره دنیا

آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنــد


دست خطــی که تو را عـاشق کرد

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

آدمک خر نشــوی گریه کنی !

کل دنیا ســراب است بخنــد

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....


نويسنده: ناشناس مورخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 در ساعت: 21:38



عاشقانه


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه بیستم مهر 1388 در ساعت: 14:19
|+|



عشق


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 14:17



عشق

با تو لحظه هام پر از نور
بي تو تاريکه و سرده
مثل خورشيد وجودت
دنيا دور تو مي گرده
گلهاي سرخ تو باغچه
همشون ارزوني تو
منو از خودم گرفته
عشق آسموني تو
همه ي ترسم از اينه
تو رو از دست بدم آخر
نبايد عقربه ها رو
بذارم برن جلوتر
کاشکي خيلي پيش از اينها
عشق من،تو رو مي ديدم
آخه من تو شهر چشمات
به خود خودم رسيدم


نويسنده: ناشناس مورخ: پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 در ساعت: 4:47
|+|



بدون شرح...

 

 

                                        به هنگام جدایی هرکسی اندیشه ای دارد

                                 جدایی دست بی رحمی ست در تاراج دلتنگی

یکی شاد است از راهی شدن تا شهر رویاها

                                                         یکی همچون شقایق غرق در امواج دلتنگی

یکی هنگام رفتم هیچ نشناسد سر از پایش

                                            یکی دیگر دلش خون ست و در دل خنجری دارد

یکی مشتاق رفتن بهر دیدار عزیزانش

                                                        یکی از شوق می خندد یکی پیوسته میبارد

یکی خرسند از دل کندن است و تشنه ی رفتن

                                                     یکی حیران و سرگردان خیال دیگری دارد

یکی با چهره ی آرام میگوید خداحافظ

                                                       یکی دیگر سکوتش ارزش والاتری دارد

یکی وقت جدایی طاقتش کم میشود اما

                                                 یکی بر شانه های خسته اش کوه غمی دارد

خداوندا جدایی را ز راه بندگان بردار

                                                   تو می دانی جداگشتن چه درد مبهمی دارد


نويسنده: ناشناس مورخ: پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 در ساعت: 19:58



حیف عمرم........

 

 


حیف عمرم
حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم
حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم
حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو . تو خواب
حیف باوفایی من حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که . توی پاییز به تو دادم
حیف فرصت های نقرم .حیف عمرم و دقیقم
حیف هر چی به تو گفتم. راس راسی حیف سلیقم
حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده
حیف جمعه های دلگیر حیف شنبه های رنگی
حیف اون روز که نوشتم چشای به این قشنگی
حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه
حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه
حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم
حیف اون کسی که دایم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا
حیف چیزی که ندارم . حیف ذوقی که نکردی
حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز . حیف واژه خیانت
حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره
حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون
حیف آرزوی دیدار . با تو بودن زیر بارون
حیف هرچی که سپردم حیف هرچی که نبودی
حیف تکلیفم بیا و روشنش کن تو به زودی


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 در ساعت: 13:7



عید...

 ببخشید اگه وبلاگمو دیر آپ کردم

در گیره یه سری کار بودم

 

حرف شب عید

تو نیستی هف سینم چیدن نداره

میگن عیده ولی دیدن نداره

ببین قلبم شکست اما نترسی

ترقه بازی ترسیدن نداره

یکی خواستش دل و چیزی نگفتم

دل خالی که دزدیدن نداره

تو این دیو و نه رو باز امتحان کن

ولی عاشق که سنجیدن نداره

می گی شاید که خوابم رو ببینی

چشای خیس که خوابیدن نداره

می گم چشم تو باشه قبله من؟

می گی چش که پـرستیدن نداره

هوای چشمم امشب ابر ابره

ولـیـکن نــای باریـدن نـداره

نگات کاش چشمه بود و مال من بود

حالا در یـاست و نـوشـیـدن نـداره

ازت خواستم بپرسم اما دیدم

جواب نـه کـه پـرسـیـدن نـداره

چـه لبـخـنـدی بــه گـریــه مـن

عـزیــزم گـریــه خـنـدیـدن نـداره

نتیجه این که ما باید جدا شیم حقیقت تلخه رنجیدن نداره

 

به قدر هرچه گل دیدم مرا آزار کردی تو

خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو

عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت

و کار قلب این دیونه را دوشوار کردی تو

چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت

چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو

شنیدم بادیگران بودی ولیکن حیف

شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو

چقدر اشعار زیبایی برایم خواندی ...و گفتی

وبازی با دل بیمار من بسیار کردی تو

شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی

و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو

دلم می خواست عکست پیش من باشد..نشد زیرا

مرا در دادن هر چه که بود اجبار کردی تو

نمی بخشم تو را.. او را وهر کس را که بد باشد

خدایم خودتلافی می کند هر کار کردی تو

نمی بایست نفرین آخر پیمان ما باشد

مرا اما به این کار غلط ناچار کردی تو

دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم

تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو

چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم

مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو...

 

 

خللاصه ی قصه

 

دل از چشم تو با غم گفت و باید از تو کم کم گفت

تو نزد من نـخوا هـی ماند و این را باد محکم گفت

شبی باران که می بارید به روی کوچه نم نم گفت

نگاه شـمــعـدانی هم فـقـطـ از تـو بـرایم گفـت

بـبین قـصد سـفر دارم خداحافظ کـه گفتم گفت

چـرا او عـاشق من شد به یک عابر شنیدم گفت

و عـابر هـم جـوابش را همان وقتی که رفتم گفت

عــزیز او نـبـودم هـیـچ ولی به من عــزیــزم گفت

چـرا بـه اشک سرد من نگاهی کرد و شبنم گـفت

شبی تا صبح با من بود سـخن بـسیار گـفتم گفت

و پیش از رفتنش این را به او یک روز خـواهم گفت

چـرا چشـم تو با حـیرت نگاهم کرد و (اسمم) گفت

 

 

 

 

 

والنتاین همگی مبارک

برام دعا کنین

 

خدا رو خوش نمياد دل منو شكستي
رفتي جدا از منو كنار اون نشستي
خدا رو خوش نمياد بي جا قضاوت كني
با رفتنت عزيزم به من خيانت كني
خدا رو خوش نمياد تو مال من نباشي
با رفتنت غصه رو به قلب من بپاشي
خدا رو خوش نمياد سراغمو نگيري
تنها بزاري منو با اينهمه غريبي
خدا رو خوش نمياد دل منو رد كني
تو چشمه ي آرزوم حسرت و بي حد كني

 

برای دیدن بقیه ی عکسهای عاشقانه ی    *happy valentain*    روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

 


نويسنده: ناشناس مورخ: شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 در ساعت: 0:58
|+|



حقیقت تلخ.....!!!!

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند

             شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن .

می گویند از صبح بنویس از آفتاب ومن چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است همه دلشان نقشهای مثبت می خواهد       و آدم های خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای  آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد باطعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید.

سقف اعتماد تمیری ست مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشدخالی ست نمیتوانم باورش کنم نرفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنشها را می پذیرم  به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را میسوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمیرسید اعتراضی نیست کسی که به او نمیرسد به جنون رسیده از او راضی ست خلا صه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد .اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد .

قرار بود حقیقت را بگویم سخت است   بی علاج است     دانستنش آدم را کم کم میکشد  گریه ی شبانه می آورد   اما همین است خبر کاملا" ناگوار  و واقعی ست

                                   اون یکی رو جز من داشت .

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه  باشد گریه میکنم با شکوه مثل اقیا نوس بلند مثل اورست  او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستارهاست  .

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:

          *چیکار کرد این دل سادم****که از چشم تو افتادم؟*  


نويسنده: ناشناس مورخ: جمعه بیستم بهمن 1385 در ساعت: 20:29
|+|



 


نويسنده: ناشناس مورخ: چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 در ساعت: 17:9
|+|



اینم وبلاگ جدیدم هستش  حتما بهش سر بزنید

http://li-ashegane-il.blogfa.com


نويسنده: ناشناس مورخ: جمعه ششم بهمن 1385 در ساعت: 15:49
|+|



برو هواتو ندارم......

تنهاكسي كه قلبت وپس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد
اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم
به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي
دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي
اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده
خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره
برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي


نويسنده: ناشناس مورخ: پنجشنبه پنجم بهمن 1385 در ساعت: 15:32
|+|



نفرین

نفرين به دست سرنوشت
قسمت من رو بد نوشت
نفرين به اون اتشي كه
افتاده توي اين بهشت
نفرين به دستاي تو كه
زنجير عشق و پاره كرد
نفرين به اون نگاه تو
كه قلبم و بيچاره كرد
نفرين به قاب عكس تو
به روي ديوار اتاق
نفرين به اون سنگ دلت
از من نميگيره سراغ
نفرين به كار روزگار
از تو چي مونده يادگار
نفرين به دنياي تو كه
با من شده ناسازگار


نويسنده: ناشناس مورخ: پنجشنبه پنجم بهمن 1385 در ساعت: 15:24
|+|



بیزاری..........!!!!!

تو بیرون میروی از خانه ات به قصد هرکاری

وشب هم ادعا که عاشقانه دوستم داری

نمی دانم چه دردی به سراغت آمده اما

امان از بی کسی درلحظه های تلخ بیماری

پشیمانم پذیرفتم که مهمانت شوم اما

نمی خواهم که هرگزبشکنم رسم وفا داری

همیشه آرزویم در تمام لحظه ها این بود

که عشق ما نگردد رنگ بازی های تکراری

ولی افسوس این یک آرزویم هم زدستم رفت

تحمل می کنم تنها تو را از روی ناچاری

تمام رازهایم را به تو گفتم ولی صد حیف

چه میدانم تو کاش این رازهایم را نگهداری

چقدر از دیگران طعنه شنیدم با توام اما

نتیجه هیچ بود از این همه عشق و فداکاری

چه کردی توبرای من به جزیک مشت حرف زرد

که سنگین است روی شانه من همچنان باری

خداحافظ نه با تو .... با همه تا آخر عمرم

تو یک هدیه به من دادی که نامش هست بیزاری....


نويسنده: ناشناس مورخ: پنجشنبه پنجم بهمن 1385 در ساعت: 15:23
|+|



دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌



نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 19:9
|+|



تو رو همچون بوي خوش گلها دوست دارم حميدم
سلام به تو به تويي كه نمي دونم كي هستي اما تويي كه شايد مثل همه يا دل شكسته يا دل به دست اورده باشي منم مثل تو يه روزي وب لاگ داشتم اما چي شد؟ منو عشقم وقتي ديديم همه چي دست خداست وقتي ديديم تو اين دنياي اجباري كه به قول عشقم همه چي اجبار : گفتيم اگه ما مال هم باشيم به هم مي رسيم پس بذاريم جدا از هم باشيم كه اگه يه روزي روزگار مارو از هم جدا كرد هر دو مون تباه نشيم الان دو روز گذشته و من داغونه داغونم
اين كه چيزي نيست يه سرمم بهم وصل شايد بهم بخندي اما من و اون دلداده ي هميم
ازت مي خوام كه نه به خاطر من و عشقم و به خاطر ادماي ديگه كه همشون يه لبخند از خدان متني كه نوشتم رو تو وبت نگه داري و به دوستاتم بدي تا شايد يه كي .................

از شما ممنونم الهام جان


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 19:7
|+|



عکس عاشقانه

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 17:8
|+|



love


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 17:7
|+|



بازی با کلمات

زمين، آسمان، قلم، دفتر، ماه،
دلتنگي، بي ريا، بي جان، عشق، روشني
لحظه ها، زندگي، تيرگي،  يك وداع
حادثه، عاشقي، يك تپش، يك صدا
جيره ها، بينوا، يك جفا، يك وفا
لاله ها، دل ريا، در خفا، يك ندا
بيم و ترس، هول و هوش
كوچه ها، جاده ها، يك سفر
راه عشق، بي ثمر
ديده ها بي فروغ
سينه ها بي صفا
آب و غم، نان و سنگ
يك زبان، يك صدا
دين و دل، جان و روح
يك فروغ، يك سحر، يك غروب
آه من، ناله ها
شور تو، باله ها
رقص و مرگ يك هوار:
هاي و هاي
هاي و هاي
مرده ها، روزه ها، يك اتم، يك فضا
سايه ها، سايه ها
پس ز پيش، پيش جدا
من ز تو، تو جدا
من اسير، تو رها
واژه ها بي صفا
واژه ها بي دوا
دل غريب
دل نحيف
نبض ها بي صدا
قلب ها بي صدا
زندگي بي صدا...


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 16:56
|+|



می خواهم

مي خواهم با تو بمانم
مي خواهم از تو بگريزم
ميان اين همه ديوار
نه راهي در پيش
نه راهي در پس
زمين به هم دردي با من تكاني مي خورد
همه جا باد است و لرزش
سكوت را هم ياراي هم دردي با من نيست
به كجا بگريزم اي يار
اي يگانه ترين يار
جستجوي بي پاياني در اندرونم
ترا آن جا هم خواهم يافت
ترا در مخفي ترين خلوت درون
ترا اي فرشته كوچك انتظار
ترا اي فرشته عذاب زندگيم
با يافتن تو
جستجوي دوباره اي آغاز خواهم كرد
به درون تو
اين راه را برگشتي هست؟

نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه هجدهم دی 1385 در ساعت: 16:53
|+|



 
 

سرابه بودن با تو

                          دیگه رو شد که دریا نیست

                                                   دیگه دل کندن از تو

                   برام پایان دنیا نیست

چه معصوم باورت کردم

                          من دیوونه ساده

                                                   بیا از پشت مه بیرون

                       نقابت دیگه افتاده

واسه برگشتنت دیره

                        که دستات پرزتقصیره

                                                 واسه دل کندن از تو

                  دیگه گریه ام نمیکیره

بهای بودن با تو

                       گذشتن از جوونی شد

                                                 دریخا فصل سبز من

                 پر از برگ خزونی شد

تو هر جمله از حرفات

                       یه بن بست و یه شاید بود

                                                 سر هر خواهشت حتی

                   یه اجبار و یه باید بود

خیال کردم رفیقی تو

                     خیال کردم وفاداری

                                               میخواستم سقف من باشی

                     ولی افسوس آواری

سرابه بودن با تو

                   دیگه رو شد که دریا نیست

                                                دیگه دل کندن از تو

                    برام پایان دنیا نیست


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 در ساعت: 0:16
|+|



لحظه ای به ظاهر بر لبانم خنده ای شد ظاهر

در تمام عمر من در درون قلب من رنج و اندوه شد همراه من

رنج و اندوه جدایی شد در درونم یادگاری


نويسنده: ناشناس مورخ: دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 در ساعت: 0:11
|+|



ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.

تقدیم به همه عاشقان دلشکسته


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 در ساعت: 23:58
|+|



به يادت داغ بر دل مي نشانم       ز ديده خون به دامن مي فشانم

چون ني گر نالم از سوزه جدائي   نيستان را به آتش مي كشانم


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 در ساعت: 23:55
|+|



 تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم

               و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،

 در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !

 امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری

                                                  تو می آیی !

  تو می آیی بهانه من ،

  و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

                                          جوانه می زند ،

  لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

                    تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،

  تمام لحظه های بی تو بودن را ،

                   تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

  شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،

                    به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !

  تو می آیی بهانه من ،

                                    تو می آیی ،

  و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

                          تنها به شوق تو ،

   سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید !


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 در ساعت: 23:52
|+|



تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته می رفتی سرا پا محو او بودی

صدایت کردم و بر من چو بیگانه نگه کردی

شکستی عهد دیرین را گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم گناهت را نمی بخشمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

من از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی این بی خبران می خندم

من از آن روزی که دلدارم رفت

به غم و شادی این بیخبران می خندمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

خداحافظ برای تو رهایی داشت

                                      برای من غم تلخ جدایی داشت

 


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 در ساعت: 17:39
|+|



صدایت می کنم............

                             

   صدايت مي کنم امشب من از عمق دلم بنگر
 
                                  جوابم ده تو نجوا کن شود حالم از اين بهتر

 

 صدايت مي کنم بشنو که من بي تو نمي مانم    

                                  بيا يارم تو خورشيدي که بي تو رنگ شب خوانم

 

 صدايت مي کنم برگرد که تنها تو شدي يارم 

                                  بيا اي عشق نا فرجام به تو مديون بدهکارم

 

  صدايت مي کنم شايد شوي يک لحظه مهمانم

                                  در ان لحظه تو را گويم چه اندازه پریشانم

 

 صدايت مي کنم ......اما چرا چيزي نمي گويي

                                 از اين قلب پر از حسرت چرا مهري نمي جويي

 

 صدايت مي کنم جانا برس امشب به داد من

                                 تمام خواستنهارا تو از بر کنبه ياد من

 

 صدايت مي کنم از دل تو هم امشب صدايم کن

                               تو مغروري غرورت را فقط امشب فدايم کن


نويسنده: ناشناس مورخ: یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 در ساعت: 17:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod