![]() |
![]() |
|
| ____________________ |
|
تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم
و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد ! تو می آیی بهانه من ، تو می آیی ، و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و تنها به شوق تو ، سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:52 توسط ناشناس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دایم برای دیدن هم دیر می کنیم
وقت قرارها همه تاخیر می کنیم اول برای عشق همه تند میدویم اما اواسطش همه گیر می کنیم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 مرداد 1385 |